طی چند روز گذشته خیلی ناراحت بودم
.. یکی از دلایل اصلی ناراحتی ام اینکه که آدمهایی رو باهاشون سالهاست دوستم و دوستشون دارم یهو یه حرفی بهم می زنن که حسابی بهم برمیخوره و نمیتونم تحمل کنم.. البته یه سری از اخلاقهای خودم رو هم اصلا دوست ندارم مثلا وقتی از دست یکی عصبانی میشم دوست ندارم تو چشماش دیگه نگاه کنم و یا حتی باهاش حرف بزنم ولی الان چند وقتیه که دارم با این اخلاقم مبارزه می کنم و سعی می کنم کینه ای تو دلم راه ندم و تا حدی هم موفق بودم .. شاید هم یکی از دلایلش قرصهای آرم بخشی باشه که الان حدود یک ساله مصرف می کنم.. شاید در ظاهر که یکی منو می بینه با خودش بگه بابا این چقدر خوشه انگار هیچ مرگش نیست ولی از درونم هیچکس خبر نداره که دلم چقدر نازکه و با تلنگری میشکنه.. اصلا دوست نداشتم دل نازک باشم و چند وقتیه که دارم مبارزه می کنم تا حدی هم موفق بودم .. این عکس رو هم تقدیم می کنم به همه اونایی که دوستی براشون ارزش داره
روز جمعه من و خانم ب رفته بودیم دیدن نی نی آقای ز که عکسشو قبلا براتون گذاشتم.. خیلی پسر ناز و قشنگیه.. خلاصه که کلی بهشون زحمت دادیم.... از همین جا از آقای ز تشکر می کنم که واقعا تو عالم رفاقت و همکاری هیچوقت کم نمیذاره .. تا بعد 



