خاطرات من و همکارانم در اداره

خاطرات من و همکارانم در اداره


سلام دوستای خوبم

بعد از دعوای آقای سق و خانم ب آقای رئیس خیلی ناراحت شد و گفت من از دست این بچه بازها دیگه خسته شدم .. کلی هم با آقای ح سر این موضوع دعوا کرد و گفت تقصیر شماست که این اتفاقها اینجا میوفته ... خلاصه که آقای رئیس کلی سر درد گرفته بود... آقای ح هم که از اتاق رئیس بیرون اومد لبخند ملیحی به من زد و گفت چی شده که رئیس اینقدر ناراحته .. من هم اظهار بی اطلاعی کردم ... از اون روز به بعد اوضاع کمی سر و سامون گرفت.. حالا باید ببینیم دعوای بعدی بین چه کسانی اتفاق میوفته...

من پیشاپیش روز زن رو تبریک میگم تا آقایونی که این وبلاگ رو میخونن یادشون نره که ۲ روز دیگه بیشتر نمونده و باید هر چه سریعتر برای خانمهاشون هدیه بخرن .. با شما هم هستم آقای ز که تازه پدر شدید...

حالا ببینیم این همسر ما یادش میمونه برامون کادو بخره .. سالگرد عقدمون رو که یادش رفت....